نژادبلوچ
جت ( ساربان) نيز در هر دو حوزه ( سرحد ومكران) از اقشار پائين دست محسوب ميشود ، در زاده نيز در همین رديف است اما نسبت به سايرين از موقعيت ممتازتري دارد زيرا نژادي قوي و تنومند هستند و از عهده كارهاي سنگين بر مي آيند در كشاورزي و بخصوص كشت نخل نقش عمدهاي دارند به طوري كه كسي جز اين گروه ازعهده كپه يا دونيم كردن تنه نخل كه كاربرد زيادي دربناي مسكن بلوچ دارد برنمي آيد ، اين قشر دراول حق مالكيت نداشت ولي بعدها صاحب چنين حقي نيز شد، بنا به اقوال شفاهي اجداد آنها بردگان زنگباري بودهاند كه در سرراه انتقال به بازار برده فروشي مرو و بخارا در بلوچستان در معرض فروش قرار گرفتهاند سخن آخر اين كه اقشار پائين مرتبه مزبور (البته در نظام اجتماعي حاكم بر بلوچستان ) با پذيرفتن اين درجه بنديها خود نيز نوعي سلسله مراتب درون گروهي تشكيل داده و براي هرقشر شآن ومنزلت خاصي قائل اند مثلا جت ها به استاد و استاد به غلام دختر نميدهند
3- نژاد بلوچ : بنابه برخی از روایت های شفاهی که پژوهشگران غربی آن را کتبی کردهاند و متأسفانه پژوهشگران وکتاب نویسان وکتاب سازان داخلی هم آن را بلغور کرده اند ازجمله شاید خودم بلوچ ها از نژاد عرب و از قبيله قريش اند كه در اواخر قرن هفتم ميلادي اجداد آنان ازحوالي حلب به بلوچستان مهاجرت كردهاند ، زيرا يزيد آنها را به واسطه طرفداري از امام حسين ازآن حدود رانده است ، پاتينجر اصل ايشان را به تركمن ازتيره سلجوق نسبت ميدهد ، دكتر بلو آنان را همان طايفه چوهان راجپوت مي شمارد كه اصلا درناحيه نوشكي ساكن بودند . به نظر من این نوع برداشت ها بستگی به این داشته که پژوهشگر با کدام طایفهای بیشتر حشر ونشر داشته وچه بسا که آن طایفه اصلاً بلوچ نبوده است . زیرا درطی قرون متمادی صدها طایفه ازجاهای مختلف بنا به علل سیاسی یا مسایل دیگر به بلوچستان مهاجرت کرده اند یا انتقال داده شدهاند . که دربین آنها هندی ، عرب ، کرد ، ترک وحتی لرهم بوده است دراین تردید نیست که بلوچ اصیل ایرانی خالص است و بهترین شاهدو ناظر زبان اوست ، سياحان ومحققان قديم مسكن اوليه بلوچ را كوههاي بارز كرمان دانستهاند.مقدسي مينويسد " دستههاي مختلفي ازقوم بلوص( بلوچ) درجبال قفص نزديك مرزهاي كرمان جاي داشتند .برخي قفص را معرب كوچ ياكفچ دانستهاند ، كفچان عشيره اي ساكن در حدود كرمان و مكران و بلوچستان حاليه بودند و غالباًكوچ ياكفچ رامترادف بلوچ مي آورند چنانكه فردوسي نيز چنين كرده است ، به روايت تاريخ شفاهي بلوچ از دوشاخه رند و لاشاري بودهاند، رئيس رندها ميرچاكر و رئيس لاشاري ها ميرگوهرام بود اين دو در همسايگي يكديگر زندگي ميكردند و روابط دوستانه اي داشتند تااينكه به خاطر زني گوهر نام باهم اختلاف پيدا كردند ، زيرا او به عشق و خواستگاري گوهرام جواب منفي داد و به چاكر پيوست ، پي آمداين اختلاف آغازجنگي سي ساله بين اين دوطايفه بود كه به تضعيف و نابودي هردو انجاميد .
4-تشكيلات سياسي بلوچ: نظام سياسي عشاير بلوچ نيز مثل ديگر عشاير متكي به نظام خويشاوندي و پدرتباري است ، و تشكل آن از پائين به بالا است ، در رأس هر تيره ريش سفيد يا "كماش" komâš)) و هر چند تيره زير نظر يك كدخدا اداره ميشود ، رئيس طايفه خان و رئيس ايل سردار نام دارد ، اين رتبه يا پايگاه اجتماعي موروثي است و از پدر به پسر ارشد به ارث مي رسد ، مشروط به اينكه پسر از طرف مادر نيز هم طراز پدر و فرد شايستهايباشد ، در بيشتر موارد تبار سرداران به تيره خاصي محدود مي شود مثلاسرداران طايفه ريگي در سرحد از تيره نتو زئي هستند.
5- شيوه انتخاب جانشين يالنگوته گذاري : بادرگذشت هريك ازمسؤلين فوق براي انتخاب جانشين او كسي كه يك رتبه بالاتر است در جلسهاي باحضور ريش سفيدان"لنگوته" (longute) يا شال بلوچي به سر پسر او مي بندد و به اين وسيله جانشين او را رسماً معرفي مي كند . در مورد سردار اين مراسم باحضور همه ريش سفيدان و بزرگان ايل انجام مي شود .
تشكيلات سياسي بلوچ هاي ساكن سرحد به همين حد محدود ميشود ، وهيچ رنگ وبوي حكومتي ندارد ، حتي سرداران در بسياري از موارد به افراد مستمند طايفه وايل خود كمك مادي مي كردند ، اين كمك هاگاه به گونه اي صورت مي گرفت كه ديگران متوجه نشوند ، درمورد خليل خان سردار طايفه گمشادزئي نقل ميكنند كه هر روز صبح مبالغي پول را به ميزان متفاوت بسته بندي مي كرد ودرجاهاي مختلف زير سنگ مي گذاشت ، سپس به افراد مستمندي كه به ديدن او مي آمدند برحسب تعدادخانوار و نسبت به نيازمندي ، آدرس يكي ازبسته ها را به آنها مي داد اما درمورد مكران وضعيت متفاوت بود
اولا- خوانين و سرداران اين حوزه از نظر اقتصادي شرايط مطلوب تري داشتند
ثانيا- دربيشتر موارد سرداران مقام رسمي حكومتي نيز داشتهاند.
۶- واحدهاي اجتماعي مكاني: عشاير بلوچ يك سري اصطلاحات ديگر براي تشكل گروههاي اقتصادي اجتماعي نيز دارند كه مربوط به نوع معيشت آنها ( دام داري همراه باكوچندگي) مي شود ، و با مسكن و اردوگاه هاي استقرار آنها درطول كوچ يا حتي واحد هاي اجتماعي اسكان يافته درارتباط است ، به طوري كه حتي نام بعضي از آنها از يكي از انواع مسكن گرفته شده است ، مثل "لوگان " كه جمع "لوگ "( مساكن موقتي كه ازبرگ وشاخه نخل ساخته مي شود) است ، عمدتاً مجموعه چند خانوار خويشاوند و غير خويشاوندكه در يك جا جمع شده و هدف اقتصادي مشتركي را دنبال ميكنند ، و رئيس يا سرپرستي به نام " كماش" ( komâš) )يا "مستر" ( master)دارند درنقاط مختلف بلوچستان به نام هاي " هلگ") (halg) سرحدو مكران) (هلگ درواقع همان خلق به زبان بلوچ است ، زيرا بلوچ "خ" را " ح "(بدون نقطه) و"ق" را "گ" تلفظ مي كند ، پس درست تر است كه اين واژه را به صورت" حلگ" بنويسيم ، اما به اين صورت كه من نوشته ام غلط رايج است ) ، "لوگان " ، " "مي تك " ( tak mey ) (مكران) ، " خيل" ( سرحد) حشم ( مكران) و "دواران "( برگرفته از" دوار" به معني اتاق ياخانه گلي) مشهور است .